رضا قليخان هدايت
735
مجمع الفصحاء ( فارسي )
ايضا فى الحكمة و النعت صلى الله عليه و آله سرير فقر ترا سركشد به تاج رضا * تو به جيب هوس دركشيده اينت خطا ره امان ز امل به كه اسب جنگى را * به روز معركه برگستوان به از هرّا ترا ز پشتى همت به كف شود ملكت * بلى ز پهلوى آدم پديد شد حوا چه خوش حيات و چه ناخوش چو آخرست زوال * چه جعد زخمه چه ساده چو خارجست نوا ميان باديهاى هان و هان مخسب ار نه * عرابيان ز تو هم سر برند و هم كالا خرد به ماتم و تن در نشاط و خوش نبود * كه ديو جلوه كند بر تو و پرى رسوا ز چاراركان برگرد و پنج اركان جو * كه هست قايد آن پنجپنج نوبت لا ز نه خراس برون شو به كوى هشت صفات * كه هست حاصل آن هشت هشت باغ بقا زبانبسته به مدح محمد آرد نطق * كه نخل خشك پى مريم آورد خرما اگرچه بعد همه در وجودش آوردند * قدوم آخر او بر كمال اوست گوا نه سوره از پس ابجد همىشود مرقوم * نه معنى از پس اسما همىشود پيدا نه روح را پس تركيب صورتست نزول * نه شمس را ز پى صبح صادقست ضيا